.jpg)
سلام بر حسین کسی که به خونش جانش را ارزانی داشت.
سلام بر کسی که در پنهان وآشکارش خداوند را فرمان برد.
سلام بر آغشته به خون.
سلام بر غریب غریبان.
سلام بر شهید شهیدان.
سلام بر کسی که فرشتگان آسمان بر او گریستند.
سلام بر سکونت یافته کربلا.
سلام بر بدنهای به غارت رفته .
وسلام ...
(فرازهایی از زیارت ناحیه مقدسه)

گوشه ای از شاخصه های وجودی اباعبدالله الحسین علیه السلام:
ظلم ستيزي :
مبنای حركت وقیام اباعبدالله الحسین علیه السلام ، اجراي حق و عدالت و عمل به كتاب خدابوده است اواز طرفی با ظلم و استعمار به مبارزه بر خواسته و با ستمگر به ستيزه برمی خیزد و خود نيز زير بار ظلم نميرود .
امیرالمومنین علی علیه السلام در عين حال كه خود نيز ظلم ستيز بودند به فرزندان خود نيز اينچنين سفارش ميفرمودند كه : « و كونا للظالم خصما و للمظلوم عونا »؛ « و دشمن ستمگر و ياور ستمديده باشيد » (نهج البلاغه نامه ،47 ، وصيت نامه امام)
امير المومنين علي عليه السلام در گفتاري حكيمانه ، نشانههاي ظالم را چنين توصيف ميفرمايند : « للظالم من الرجال ثلاث علامات : يظلم من فوقد بالمعصية و من دونه بالغبة و يظاهر القوم الظلمة »2؛ « مردم ستمكار را سه نشان بُود : بر آنكه برتر و بالاتر از اوست با نافرماني ستم كند ( و بيانضباطي او ، نشان ظلم به مافوق است ) و بر آنكه فروتر و پايينتر از اوست به آزار رساني و چيرگي ، ظلم كند و ستمكاران را يار و پشتيبان باشد .»
ظلم، نهادن چيزي است در جاي نامناسب خود و لذا به هر شخص مخالف حق، متجاوز مترف ظالم و ستمگر گفته ميشود. پس هركس نافرماني خدا را كند و يا به بندهاي از بندگان خدا كلام و عملي را نسبت بدهد كه حقيقت نداشته باشد، يا شخص محترمي را مورد اهانت قرار دهد و يا به ضعيف و ناتواني زور بگويد، مصداق ستمگر خواهد بود .
حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام به عنوان بزرگترين الگوي ظلم ستيزي در تاريخ در يكي از خطابههاي خويش در منزلي از سرزمين عراق در حالي كه در مسير قيام شكوهمند خود قرار داشتند چنين فرمودند : « مردم ! همانا رسول خدا صلي الله عليه و آله فرموده است : « هركس حاكم ستمگري را مشاهده كند كه حرامهاي خدا را حلال ميسازد ، عهد و پيمان الهي را زير پا ميگذارد ، با سنّت و قانون پيامبر مخالفت ميورزد ، با بندگان خدا با دشمني و از سرِ گناه رفتار مينمايد ، ولي در برابر چنين حاكمي با زبان و عمل نشورد و قيام نكند ، بر خداوند است كه او را با همان ستمگران در يك جايگاه عذاب كند . مردم ! آگاه باشيد كه اينان ( امويان ) پيروي از شيطان را بر خود واجب نموده و اطاعت خدا را ترك كردهاند ، و فساد را ترويج نموده و حدود الهي را تعطيل كردهاند و اموال عمومي را به خود اختصاص دادهاند و حرام خدا را حلال نموده و حلال او را حرام نساختهاند ، و من شايستهترين كسي هستم كه اين وضع را تغيير دهم .» ( تاريخ الطبري – ج 5 – ص 403)
حضرت ابا عبدالله الحسين و ياران باوفايشان نمونهاي كامل از يك جامعة ظلم ستيز را تشكيل دادهاند . بطوريكه ثمرات اين حركت عظيم براي تمام انسانهاي با ايمان در تمام دنيا، سرمشقي حركت آفرين بوده است .
عزّت و آزادگي :
آزادگي، نوعي حريّت انساني و رهائي انسان، از قيد و بندهاي ذلت آور و حقارت بار است. جامعهاي كه اعتقاد به خدا سنگ زيرين آن است؛ با محوريت خدا و اطاعت از انبياء و اولياء عليهم السلام در فكر آباد سازي آخرت خويش به جمع آوري توشة جاوداني ميپردازند و روحي آزاد پيدا ميكنند .
آزادگي به آن است كه انسان كرامت و شرافت خويش را بشناسد و تن به پستي و ذلت و حقارت نفس و اسارت دنيا ندهد . جامعهاي كه روح آزادگي بر آن حاكم شده، در صحنههاي سخت آزمايش و در پيچ و خمها و فراز و نشيبهاي زندگي ، هرگز تن به هيچگونه حقارت و اسارت نميدهد . آزادگان با ايثار جان خويش ، بهاي آزادگي را ميپردازند ، بدون اينكه تن به ذلّت بسپارند . امام حسين عليه السلام سرور آزادگان جهان اينگونه ميفرمايد : « موت في عز خير من حياة في ذل .» ؛ « مرگ با عزت بهتر از زندگي ذليلانه است .» (مناقب ابن شهر آشوب – ج 4 – ص 68 )
تربيت جامعه در بستر حريّت ، بهترين زمينة سير آدمي بسوي كمالات انساني است . كمال تربيت ديني اين است كه انسانها خداوند را از سر حريّت بپرستند، نه از ترس آتش و جهنم و نه به اميد حور و نعيم ؛ و ابا عبدالله الحسين عليه السلام بالاترين بندگي را بندگي آزادگان معرفي كرده و ميفرمايد:«ان قوما عبدوالله رغبة، فتلك عبادة التجار ؛ و ان قوما عبدوالله رهبة، فتلك عبادة العبيد؛ و ان قوما عبدوالله شكرا، فتلك عبادة الاحرار و هي افضل العباده .» ؛ « مردمي خدا را به اميد بخشش پرستيدند، اين پرستش بازرگانان است؛ و گروهي او را از روي ترس عبادت كردند ، اين عبادت بردگان است و گروهي وي را براي سپاس پرستيدند و اين پرستش آزادگان است .» (تحف العقول – ص 175 )
امام حسین علیه السلام ویاران وفادارشان كه آزادگي را منش و روش خود قرار داده بودند، هرگز به دنائت و پستي دنيا دچار نشدند و هرگز به بهانه و طمع كسب بيشتر از مطامع دنيا، اسير آن نگشتند. وقتي افرادی معتقد بخاطر آزادگي استقامت ورزند عزيز و بزرگوار ميشوند .
سراسر حماسة عاشورا آزادي طلبي ، استقامت و عزت نفس است ، چنانچه سيدالشهدا حضرت حسين بن علي عليه السلام آزادگي خود و خاندان طيب و طاهر خويش و همچنين تمامي مومنين و معتقدان راستين و حقيقي را اينگونه به رُخ يزيديان ذليل ميكشد كه : « اين ناپاك و فرزند ناپاك ، مرا بين دو كار مخيّر ساخت ، يا ذلت را بپذيرم و در برابر يزيد تسليم شوم و يا اينكه كشته شده و به حكم شمشير تن دهم ! اما از خاندان پيغمبر ذلت به دور است ، نه خدا براي ما ذلت ميخواهد و نه پيامبر او و نه مردان پاكدل و مؤمن و نه آن دامنهاي منزهي كه ما را در ميان خود پرورانده است.»(تحف العقول – ص 275)
آن حضرت در اوج حريّت و عزت چنين فرمودند : « نه ، به خدا سوگند من دست ذلت به اين ناپاكان نخواهم داد و مانند بندگان در برابر آنها تسليم نميگردم .» (انساب الشراف – بلاذري – ج 3 – ص 188 )
آزادگي و عزّت اباعبدالله الحسین علیه السلام بعنوان دو بال پرواز براي او محسوب ميشدند. بطوريكه، آزادگي او را از هر چه رقيّت و بردگي در پيشگاه شيطان و نفس است رهانده و عزّت، او را در كنف حمايت حق تعالي قرار داده بود.
عزّت در اطاعت است (وسايل الشيعه – ج 11 – ص 9 )وحسین علیه السلام با آزادگي ، خدا را می پرستید و مطيع امر او بود تابا حريت و عزت دو سدّ نفوذ ناپذير در برابر دشمنان شرف و آزادگي ایجاد نماید.واین اطاعت پذیری محض از حق تعالی بود که او را از نگاه تمام تاریخ به عزت طلبی وآزادگی شاخص کرده است.
اصلاحگري :
مُصلحان معتقد، در مقابل هرگونه ظلم، تبعيض و بيعدالتي كه مرهون فساد است كوتاه نميآيند. در حاليكه آنان باور دارند كه جامعه تنها بوسيلة فرا خواندن افراد به نيكيها و باز داشتن آنها از بديها اصلاح خواهد شد .
امر به معروف و نهي از منكر از ويژگيهاي جامعة ايدهآل توحيدي است .در جامعة به ظاهر کوچک حسینی -که از او ویاران وفادار وخانواده اش تشکیل می شد- افراد نسبت به حال يكديگر بيتفاوت نبودند. آنان بطور كلي از هر بدي و منكري بيزاری می جستند . نه خود مرتكب بدي ميشدند و نه منكر و زشتي را از ديگران ميپسندیدند . و در عين حال هم خودشان به معروف روي ميآوردند، دلسوز ديگران بوده و براي آنان نيز جُز خوبي را متصوّر نميشدند .
در جامعة آنروز سال 61 هجری همة افراد، با بصيرت و روشن بيني ، معروف را از منكر تشخيص نمی دادند وتنها عده معدودی سعي داشتند خوبيها را در همه جا عالمگير و بديها را از همه جا ريشه كن كنند . آنان خود حقگرا بودند و در صدد تربيت افراد ، به سوي حق خواهي و حقيقت جويي بودن .
اباعبدالله الحسین علیه السلام از پدربزرگوارشان امير المومنين عليه السلام این سخن را به ديدة بصيرت مينگریستند كه ؛ « لا تتركوا الامر بالمعروف و النهي عن المنكر فيولي عليكم بشراركم ، ثم تدعون فلا يستجاب لكم » « امر به معروف و نهي از منكر را ترك نكنيد . [كه اگر ترك كنيد ] بدها و اشرار شما بر شما مسلط ميگردند ، آنگاه هر چه خدا را بخوانيد جواب ندهد !»( نهج البلاغه – نامة 47 )
حركت اصلاحگري ، گاهي بصورت دفعي و گاهي به صورت تدريجي نتيجه بخش است.در واقعه عاشورا ابا عبدالله الحسين عليه السلام و يارانشان كه فساد و ظلم را در دستگاه اموي مشاهده كرده بودند؛ راه اصلاحگري را چيزي جز حركت دفعي نديدند؛ بطوريكه براي اعادة حكومت توحيدي و برپا شدن حدود الهي در جامعه به قيام اقدام نموده و فرمودند: «و انما خرجت لطلب الاصلاح في امة جدي .» (بحار الانوار – ج 44 – ص 329)
ايشان براي ايجاد اصلاحات در جامعه ، امر به معروف و نهي از منكر را منش خود قرار داده ؛ بطوريكه هنگام وداع با قبر رسول الله براي خروج از مدينه فرمودند : « اللهم و اني احب المعروف و اكره المنكر .» « خدايا من معروف را دوست ميدارم و از منكر بدم ميآيد.» (بحار الانوار – ج 44 – ص 328)
اصلاح گری امام حسین علیه السلام از بعد اعتقادي ، خصلتهاي اخلاقي ، حاكم ساختنِ معيارهاي ارزشي ، ترويج فرهنگ ديني و مبارزه با خرافات و بدعتها و ستمها ، احيا كردن مشي توحيدي و كلمة الله بود .
گسترش فرهنگ جهاد و شهادت :
يك فرد يا يك اجتماع، وقتي زنده است كه«حيات طيّبه»داشته باشد و حيات طيّبه جايي است كه ايمان،عزّت،حريّت، شرافت، وفا و پاكي بر زندگي سايه افكند.به تعبير اميرالمومنين علي عليه السلام:«الموت في حياتكم مقهورين و الحياة في موتكم قاهرين .»؛ «مرگ در زندگي توأم با شكست و زندگي جاويدان، در مرگ پيروزمندانه شماست.»( نهج البلاغه – خطبة 51 )؛زندگي ذليلانه و مقهورانه، مرگ است و حيات،در مرگِ با عزّت و قدرت است.
آنان كه در زندگي ، آزادي را بها ميدهند و در راه اهداف خويش مبارزه ميكنند و سلطة بيداد را نميپذيرند ، ملت زندهاند ، اگر چه در اين راه ، همه كشته شوند.به همين دليل ، شهيد ، زندة جاويد است و با همين فلسفه ، شهداي كربلا حيات جاودانه يافتهاند ، چون حيات را در مرگ و زندگي را در شهادت ديدند .
فرهنگ و تفكّر حاكم بر جامعة معتقد ديني اينست كه شهيد زنده، گواه وشاهد است و هيچ حزن و اندوهي ندارد و اين باور در آحاد جامعه توليد نشاط وسر زندگي ميكند؛ بطوريكه نور يقين و ايمان در چهرة يكايك افراد جامعه مشاهده ميشود . در اين حال در چنين جامعهاي هرگز روح ترس و نگراني ناشي ازقرار گرفتن در وضعيت ناشناخته، ايجاد نميشود. چرا كه آگاهي و دانايي ، آنان را به توانايي و كرامت ميرساند .
زمانيكه جهان بيني و زيربناي فكري و فرهنگي افراد يك اجتماع ، بر اين بنا استوار باشد كه جُز به لقاي وجه پروردگار نينديشند ؛ ارادة او را بر خواست خودمقدم شمارند ؛ در برابر آنچه او براي آنان مقدّر كرده است سر تسليم فرود آوردند ودر برابر هر محنت و مصيبتي كه به آنان ميرسد ، صبوري پيشه كنند : « ما اصاب من مصيبة الا باذن الله و من يومن بالله يهد قلبه »؛« هيچ رنج و مصيبتي نرسد مگر بفرمان خدا و هر كه به خدا ايمان آرد ، خدا دلش را هدايت كند »( تغابن – 11 ) در اين صورت نوع نگرش آنان به حيات دنيايي دگرگون ميشود ، بيآنكه نشاط ، پويايي و بالندگي آنان دچار مخاطره شود .
اجتماعي كه مرگ در راه خدا را شهادت ميداند ، ملّتي دارد كه درك متعاليتري از فلسفه حيات دارد ؛ بطوريكه در راه مكتب و دين حتّي از مرگ استقبال ميكند ودر معامله پر سود با خدا ، تمام هستي خود را ميدهد . « ان الله اشتري من المومنين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة يقاتلون في سبيل الله فيقتلون و يقتلون وعدا عليه حقا في التورية و الانجيل و القرآن و من اوفي بعهده من الله فاستبشروا ببيعكم الذي بايعتم به ، و ذلك هو الفوز العظيم .»؛ « خدا جان و مال اهل ايمان را به بهاي بهشت خريداري كرده است . آنها در راه خدا جهاد ميكنند كه دشمنان دين را بقتل رسانند و يا خود كشته شوند . اين وعدة قطعي است بر خدا و عهدي است كه در تورات و انجيل و قرآن ياد فرموده و از خدا با وفاتر بعهد كيست . اي اهل ايمان شما بخود در اين معامله بشارت دهيد كه اين معاهده با خدا به حقيقت سعادت و پيروزي بزرگي است .»( توبه – 111)
ملّتهاي شهادت طلب هرگز تن به هيچ ذلّتي نميدهند تا حق و فضيلت با تمام ابعادش در دنيا حاكم شود . يكي از كوششهاي اصلي نبي اكرم صلي الله عليه و آله در ده سال حكومت در مدينه كه دورة شهادتهاي متعدد است؛ ايجاد همين فرهنگ بود.او در اين راه بسيار موفق بود، زيرا از انسانهايي كه جز مفاخرات فردي و خوني چيزي نميفهميدند، مرداني ساخت كه«شهادت»در راه خدا برايشان آرزو بود و زناني كه اندك مسامحهاي را بر همسران، فرزندان و خويشاوندانشان در جهاد در راه خدا نميپذيرفتند و با لبخند از جنازة شهيدانشان استقبال ميكردند .
این روحیه شهادت طلبی که اباعبدالله الحسین علیه السلام از جد بزرگوارشان پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به ارث برده بود، در خانواده اش نیز منتقل شده بود.بگونه ای که زنان وکودکان نیز در تشویق مردان به جهاد ومبارزه واستقبال از شهادت نقش بسزایی داشتند.چرا که روحية شهيد پروري در زنان مكمل روح شهادت طلبي در مردان بوده است.
شهدا منشأ اثر ، حركت ، بيداري و ارشادند و مشعل هدايت و راهگشاي انسانها به سوي نورند . عاشورائيان نمادهاي جامعة پويا و سردمداران جهاد و شهادت در طول تاريخند . بطوريكه اعتقادات راستين و ايمان راسخ آنان به گونهاي با گوشت و خونشان درآميخته بود كه به سرحدّ غيرتمندي رسيدند . در اين حال ، هرگز به ستم و فساد راضي نشدند و با تزريق خود به پيكر جامعه و وارد كردن شوك و برانگيختن حساسيتهاي ديني و انساني ممات جمع را به حيات ابد بدل كردند . در كربلا ، آنچه در جبهة ابا عبدالله الحسين مشاهده ميشد ، تأثيرگذاري عقيده در عمل آنان بود . اگر به خداي يگانه عقيده داشتند ، رضاي او را با شهادت ، ميجستند . اگر به معاد باور داشتند ؛ به سعادت اخروي ميانديشيدند . هر چند در دنيا خودشان كشته شوند و خانوادههايشان به اسارت گرفته شود.
جامعة آرماني كه روح توحيد بر كالبدش دميده است ؛ در كربلا به منسة ظهور ميرسد و از آن پس جوامعي كه با عقيدهمندي به جامعة عاشورايي سيد الشهدا عليه السلام بعنوان الگو مينگرند ؛ خود صحنة آزمون ميشوند . همانگونه كه خداوند ميفرمايد : « احسب الناس ان يتركوا ان يقولوا امنا و هم لا يفتنون – و لقد فتنا الذين من قبلهم فليعلمن الله الذين صدقوا و ليعلمن الكاذبين .»؛ « آيا مردم پنداشتند كه بِصِرف اينكه گفتند ايمان به خدا آورديم؛ رها شوند و بر اين دعوي هيچ امتحانشان نكنند و ما اممي را كه پيش از اينان بودند به امتحان و آزمايش آورديم تا خدا دروغگويان را از راستگويان كاملاً معلوم كند .»( عنكبوت – 2 ، 3)
یارب الحسین بحق الحسین اشف صدرالحسین بظهورالحجت ابن الحسن.




