السلام علیک یا رقیه
غریبانه![]()
یادِ آن نیمه شب وطفل یتیم
یادِ آن ماهِ به ویرانه مُقیم
می برد تاب وتوان همه را
می کند زنده غم فاطمه را
صورتِ نیلی واشکِ غم او
دل پریشانی وقدّ خم او
ناله هایی که زسوز جگرش
تا سما رفت زهجر پدرش!
می شود شعله به هر سینه بپا
از غم کودک شاهِ شهدا
از غم آنکه بپا، آبله داشت
نی، زآزارِ تن خود گِله داشت
گِله اش بود ز هجران پدر
یاد می کرد ز دامان پدر
تا که درآن دل شب سوخت چو شمع
بزم غم کرد بپا در دل جمع
ناگهان او سرِ بابا را دید
در میان طبقی چون خورشید
همچنان ماه در آغوش کشید
رأس ببریده آن شاه شهید
از لبش بوسه غریبانه گرفت
بزم شمع وگل وپروانه گرفت
تاکه پروانه صفت سوخت تَنش
شد جدا روح گران از بدنش
باپدر رفت به مهمانی دوست
عالمی در غم هجرانی اوست
مرقدش کعبه عشق است، به شام
سوی او، گر که فرستیم سلام
می رساند ملکِ قُرب خدا
تا مزار گل زیبای ولا
![]()
که شود روز قیامت به یقین
شافع خلق خداوند(امین)
![]()
شاعر حاج رضا فلاح(امین)



