سلام به همه دلهای عاشق
تابحال عاشق شدید؟
شده که تموم زندگیتون ،فکرتون،دلتون مشغول یه وجودی بشه؟
خواب وخوراک وزندگیتون هم تحت الشعاع محبوبتون میشه؟
اگر عاشق شده باشید ،میفهمید چی میگم!
حالا توی همین موقع یک نشونه،یک نامه ویک رد پا از محبوب – حتی اگر خودش رو هم نبینید – براتون کافیه. چون نشانه اینه که محبوبتون بیاد شماست!
سالها پیش توی همین روزها ،ماهم یک محبوبی داشته وداریم، که او به دیدن ما مشتاقتر بوده وهست.
چند تا دل آماده وعاشق واقعی پیدا میکنه وبراشون نامه میده.
نامه هایی که داخل اون نامه ها با ماهم که فقط لاف عاشقی می زنیم حرفها زده ؟
ای که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد
حیف باشد که توباشی ومرا غم ببرد
نامه ای از یار منتظر
به نام خداوند بخشنده مهربان
اما بعد،سلام برتو ای دوست با اخلاص در دین،که دراعتقاد به ما از روی علم و یقین امتیاز داری.در منظر تو خداوندی را که جز او خدایی نیست سپاس گذارده و از او ، درود و رحمت بر آقا و مولا و پیامبرمان حضرت محمد و نیز خاندان پاکش را خواستاریم.
و تو- که پروردگار، توفیقت را برای یاری حق دوام بخشد و پاداشت را به خاطر سخنانی که با صداقت از جانب ما می گویی افزون گرداند- را آگاه می کنیم که به ما اجازه داده شده که تو را به شرافت و افتخار مکاتبه مفتخر سازیم و موظف کنیم که آنچه به تو می نویسیم به دوستان ما که نزد تو می باشند برسانی؛ دوستانی که خداوند به اطاعت از خود گرامیشان بدارد و با حراست و عنایت خود امورشان را کفایت نماید و مشکلاتشان را بر طرف سازد . پس تو- که خداوند با یاریش در برابر دشمنانش که از دینش خارج شده اند- به آنچه که یاد آور و متذکر می شویم متوجه و آگاه باش و در رسانیدن و ابلاغ آن به کسانی که اعتماد به آنها داری بر طبق آنچه که برای تو اگر خدا بخواهد ترسیم و تعیین می کنیم، عمل نما.
ما اگر چه هم اکنون در مکانی دور از جایگاه ستمگران سکنی گزیده ایم- که خداوند صلاح ما و شیعیان با ایمان ما را مادامی که حکومت دنیا به دست تبهکاران می باشد در این کار به ما ارائه فرموده است، ولی در عین حال بر اخبار و احوال شما آگاهیم و هیچ چیز از اوضاع شما بر ما پوشیده ومخفی نیست. از خواری و مذلّتی که دچارش شده اید با خبریم؛ از آن زمان که بسیاری از شما به برخی کارهای ناشایستی میل کردند که پیشینیان صالح شما از آن دوری می جستند، و عهد ومیثاق مأخوذ خدایی را آن چنان پشت سر انداختند که گویا به آن پیمان آگاه نیستند.
ما شما را رها نکرده و یادتان را از خاطر نبرده ایم؛ که اگر جز این بود(توجهات ما نبود) بلاها و مصیبت ها بر شما فرود آمده و دشمنان ، شما را ریشه کن می نمودند. پس تقوای خدا را پیشه کنید و ما را یاری دهید، تا از فتنه ای که به شما روی آورده، شما را نجات بخشیم؛فتنه و آشوبی که هر کس مرگش فرا رسیده باشد از آن دور ماند. وآن فتنه، نشانه نزدیک شدن حرکت و جنبش ما و آگاه کردن شما به امر ونهی ما استو خداوند نور خود را تمام خواهد کرد، گر چه مشرکان را خوش نیاید.
چنگ زنید(در آن فتنه) به تقیه. چه هر که آتش جاهلیت بر افروزد، گروه های اموی آن را شعله ور ساخته وبا آن،گروه هدایت شده را هراسان کنند.من عهده دار نجات کسی هستم که در آن فتنه، برای خود مقام و جایگاهی نجوید، ودر عیب جویی از آن به راهی پسندیده گام گذارد. از حادثه ای که به هنگام فرا رسیدن ماه جمادی الاولای همین سال روی خواهد داد، عبرت گیرید و از خوابی که شما را فرا گرفته برای حوادث بعدی بیدار شوید.
به زودی از آسمان نشانه ای روشن و آشکار و از زمین نیز علامتی همانند آن برای شما پدیدار می شود. در مشرق زمین، حوادثی غمبار و نابسامان کننده ، روی خواهد داد، وبعد از آن گروه هایی که از اسلام روی گردانیده و خروج کرده اند، بر عراق سلطه پیدا خواهند کرد. و بر اثر بد کاری وسوء اعمال آنان، اهل عراق دچار سختی معیشت می گردند. و پس از مدتی با هلاکت و نابودی فرمانروایی بدکار، ناراحتی ها بر طرف می شود، و سپس پرهیزکاران نیکوکار از هلاکت و نابودی او شاد می گردند.
کسانی که از گوشه و کنار دنیا به حج می روند، به تمام آرزوها و اهداف خود می رسند، وهر چه می خواهند در دسترس آنها وجود خواهد داشت. و ما را در آسان نمودن حج آنان بر طبق دلخواهشان، برنامه ای است که با انسجام و نظم ظاهر می گردد.
بنابر این، هر یک از شما باید کاری کند که وی را به محبت و دوستی ما نزدیک می نماید؛ و از آنچه که خوشایند ما نبوده و باعث کراهت و خشم ما است، دوری گزیند، زیرا امر ما ناگهان فرا می رسد، در هنگامی که توبه و بازگشت برای او سودی نداردو پشیمانی او از گناه، از کیفر ما نجاتش نمی بخشد.
خداوند راه رشد و هدایت را به شما نشان دهد و به رحمت خود وسائل توفیق را به آسانی برایتان فراهم فرماید.
توقیع امام مهدی به شیخ مفید
سال 410هجری قمری
الاحتجاج،ج2،ص596






السلام علیک یا رقیه
غریبانه![]()
یادِ آن نیمه شب وطفل یتیم
یادِ آن ماهِ به ویرانه مُقیم
می برد تاب وتوان همه را
می کند زنده غم فاطمه را
صورتِ نیلی واشکِ غم او
دل پریشانی وقدّ خم او
ناله هایی که زسوز جگرش
تا سما رفت زهجر پدرش!
می شود شعله به هر سینه بپا
از غم کودک شاهِ شهدا
از غم آنکه بپا، آبله داشت
نی، زآزارِ تن خود گِله داشت
گِله اش بود ز هجران پدر
یاد می کرد ز دامان پدر
تا که درآن دل شب سوخت چو شمع
بزم غم کرد بپا در دل جمع
ناگهان او سرِ بابا را دید
در میان طبقی چون خورشید
همچنان ماه در آغوش کشید
رأس ببریده آن شاه شهید
از لبش بوسه غریبانه گرفت
بزم شمع وگل وپروانه گرفت
تاکه پروانه صفت سوخت تَنش
شد جدا روح گران از بدنش
باپدر رفت به مهمانی دوست
عالمی در غم هجرانی اوست
مرقدش کعبه عشق است، به شام
سوی او، گر که فرستیم سلام
می رساند ملکِ قُرب خدا
تا مزار گل زیبای ولا
![]()
که شود روز قیامت به یقین
شافع خلق خداوند(امین)
![]()
شاعر حاج رضا فلاح(امین)
آنکس که تو را شناخت جان را چه کند
فرزند وعیال وخانمان را چه کند
دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی
دیوانه تو هر دو جهان را چه کند
ای مهربان خدای!
گم گشته ام تو بودی وکردم چو دیده باز
دیدم به آسمان وزمین وبه بام ودر
تابنده نور توست
هرجا حضور ظهور توست
دیدم به هیچ نقطه تهی نیست جای تو
خوش می درخشد از همه سو جلوه های تو
ای مبدأ وجود!
از کثرت ظهور ، نهان شد که کیستی
از هر چه ظاهر است،تویی آشکارتر...
مستور نیستی
نزدیک تر به منی، دور نیستی
تو آشکاره ای ...
من زین میان گمم
کور ار نبیند ، این گنه آفتاب نیست
نقص از من است
ورنه رُخت را حجاب نیست
ای مهربان خدای!
در قلب من تبی گدازان ودردناک
احساس می کنم که به کانون جان من
سوزنده آتشی است که سر می کشد به اوج
احساس می کنم عطشی مست وبی قرار
اندر فضای هستی من می دود چو موج
این سوز عشق توست
در من، چو جان نهان
احساس می کنم
در مان نسازد این تبِ من جز دوای تو
زائل نسازد این عطش الا لقای تو
ای مهربان خدای!
احساس می کنم خلأی در وجود خویش
کان را نمی برد زمیان، جز پرستشت
ای نازنین خدای!
احساس می کنم که بود در سرشت من
سوزنده یک نیاز
داغ نیاز را نزداید زسینه ام
جز لذت پرستش وجز نشئه وصال
مخموری مرا به جز این می، علاج نیست
مطلب عیان بود، به بیان احتیاج نیست
ای مهربان خدای!
تو، راز جان ومایه سرمستی منی
تو هستی منی
در عمق فکر وپرده جانم تویی، تویی
آرام دل، فروغ روانم تویی، تویی
هرجا نگاه می دود، آنجا نشان توست
روشنگر وجود، رخِ دلستان توست.
شاعر«شفق»
در زمستا ن بهاران آمد
مقدم مبارک بنیانگذار انقلاب اسلامی امام خمینی گلباران.
از آنروزی که خمینی کبیر (ره) پس از 15 سال دوری از وطن پای بر نگین چشمانمان نهاد، سالها می گذرد
وما هنوز در انتظار رویت خورشیدیم
که چشم گشودن به روی ماه مهدی فاطمه (عج)،
تمام غمهای عالم را خواهد زدود
یا صاحب الزمان «حیف باشد که تو باشی ومرا غم ببرد»
فرج شما فرج جهانیان را بدنبال دارد
فرج شما نجات تمام مظلومان عالم از غزه تا افغانستان وافریقا و... را به همراه دارد
و...
پس ما همچنان چشم براه سپیده می مانیم
اللهم عجل لولیک الفرج والعافیة والنصر
حافظ باز کردم آمدکه:
بیا که رایت منصور پادشاه رسید نوید فتح وبشارت به مهر وماه رسید
جمال بخت زروی ظفر نقاب انداخت کمال عدل بفریاد دادخواه رسید
سپهر دور خویش اکنون کند که ماه آمد جهان بکام دل اکنون رسد که شاه رسید
زقاطعان طریق این زمان شوند ایمن قوافل دل ودانش که مرد راه رسید
عزیز مصر برغم برادران غیور زقعر چاه برامد به اوج ماه رسید
کجاست صوفی دجّال فعل ملحد شکل بگو بسوز که مهدی دین پناه رسید
صبا بگو که چها بر سرم در این غم عشق زآتش دل سوزان ودود آه رسید
ز شوق روی تو شاها بدین اسیر فراق همان رسید کز آتش ببرگ کاه رسید
مرو بخواب که حافظ ببارگاه قبول ز ورد نیم شب ودرس صبحگاه رسید
به نام همان که لحظه لحظۀ ما را می داند وما لحظه ای نمی دانیمش.
%25200488.jpg)
کسی می گفت :
.... حرفهای ما هنوز نا تمام
تا نگاه می کنی وقت رفتن است
بازهم همان حکایت همیشگی....
یا می گفت :
... وقتی تونیستی
نه هست های ما چونان که بایدند
نه بایدها........
هر روزِ بی تو، روز مباداست...
چند وقت است با اینکه توهستی اما مثل همیشه در یادم نیستی ، چند وقت است که می خواهم تمام این فهم جاهلانه ام را در گوش چاهی ،غاری ، سنگ صبوری، فریاد بزنم و بگویم با آنکه نمی توانم ببینمت ولی تو چقدر خوب مرا می بینی و مرا همیشه بخاطر بد و خوبم شرمنده می کنی ، و می گذری مثل همیشه .... این مهربانی تو بیشتر باعث خجالتم می شود وقتی یاد لحظه های فراموشی و پلیدی ام می افتم که تو مرا می بینی و من کورم ، همان کور مادرزاد _تو می بینی ام؟؟؟_ ای وای که همیشه همین طور بوده ، یعنی تو می بخشی! ...ولی خودم نَع!! ...
چند وقت است دلم آنقدر تنگ است که زبانم لال می شود.می ترسم تو از دلم بیرون بروی از بس حقیر شدم ، از بس که بی ارزش شدم از بس که تاریکم ، همان لحظه یادم می افتد که توهستی، یعنی تو می گویی که من هستم نترس!
ببین! _تمام بایدها از پیش من رفتند ،جای تو هم از همین پیش پای پاییز خاک می خورد پس کجایی _....
این حرفها را می گویم که جوابم را بدهی! چرا با اینکه همیشه جوابم را داده ای من فکر می کنم که هیچ وقت به من جواب نداده ای ؟ تو چه می گویی ؟ فراموش کارم ؟
... یادم رفته آن لحظۀ پلید بودنم و تو دستم را کشیدی گفتی بایست و من ایستادم اما تورا ندیدم ،خودم را در یک دالان ، تنها دیدم . فکر تنهایی، فکر نیست!
همین حالا که دارم دردِ دل می کنم ،درست است که تو را مخاطب قرار دادم ، ولی خودم که بهتر می دانم اینها همه اش برای تو نیست . شنیده ام چون تو خیلی بزرگی، کسی که می خواهد چیزی را به تو بدهد باید کامل تقدیم تو کند و حتی یک ذره هم برای غیر نباشد تا تو قبول کنی ، اگر قطره ای هم برای دیگری کنار بگذارد تو همه را به آن دیگری می دهی و بیچاره آن که فکر کرده بخاطر تو کاری کرده ....
مرا که می بینی چقدر ضعیفم ، به هیچ کار تو هم نمی آیم ، اما می خواهم مرا هم بازی دهی ،از آن بازیها که می شود همیشه برنده بود ، خوب می دانی که من فکر می کنم ، در بازی زندگی تا کنون ... نمی دانم !
چقدر خوب شد که گوش می دهی ، اگر مطمئن نبودم که می شنوی هیچ وقت خودم را اینقدر اذیت نمی کردم ، می دانی که این روزها کسی به درد دیگری نمی خورد ، اصلاً کسی درد دیگری را نمی بیند ... نه تو راست می گویی هستند آنها که می بینند من کورم ، باشد .. .قبول ...
اگر کمکمان کنی ممنون می شویم ، باز هم ... گفتم؛ ما هیچ وقت ممنون تو نبودیم ولی تو همیشه کمکمان کردی...
می خواستم بگویم بس که حرف زدم سرت را درد آوردم، دیدم که تو ....
اللهم عجل لولیک الفرج

پیامبر (صلّی الله علیه وآله):
إنَّ لِقَتْلِ الحُسَيْنِ حَرارَةً في قُلوُبِ المُؤمِنينَ لا تَبْرُدُ أبَداً.
به خاطر شهادت امام حسین حرارتی در قلوب مؤمنان است که هرگز سرد نمیشود.



