همانا محبت حسین در دلهای مؤمنین نهفته است وهرگز از بین نمی رود.(قال رسول الله صلی الله علیه وآله)
این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست
این چه شمعی است که جانها همه پروانه اوست
امتیازات امام حسین علیه السلام:
همانا خداوند در عوض شهادت سالار شهیدان ،چهار امتیاز به او کرامت فرمود:
- در تربت او شفا قرار داد.
- دعا در زیر قبه مطهرش را مستجاب خواهد ساخت.
- امامان معصوم بعد از او از نسل او خواهند بود.
- مدت رفت وبرگشت وروزهای زیارت قبر ابی عبدالله علیه السلام جزء عمر آنان محسوب نخواهد شد.(قال الصادق علیه السلام،خصایص الحسینیه،ص140)
مناظره عقل و عشق راوی
آماده باشید كه وقت رفتن است
عقل می گوید بمان و عشق می گوید برو... واین هر دو، عقل وعشق را، خداوند آفریده است تا وجود انسان در حیرت میان عقل و عشق معنا شود. در روز هشتم ذی الحجه، یوم الترویه، امام حسین آگاه شد كه عمرو بن سعید بن عاص با سپاهی انبوه به مكه وارد شده است تا او را مخفیانه دستگیر كنند و به شام برند و اگرنه ... حرمت حرم امن را با خون او بشكنند. آنان كه رو به سوی قبله خویش نماز می گزارند معنای حرمت حرم امن راچه می دانند؟ كعبه آنان كه درمكه نیست تا حرمت حرم مكه را پاس دارند؛ كعبه آنان قصر سبزی است در دمشق كه چشم را خیره می كند.
آنجا بهشتی است كه در زمین ساخته اند تا آنان را از بهشت آسمانی كفایت كند... واز آنجا شیطان بر قلمرو گناه حكم می راند، بر گمگشتگان برهوتِ وهم ، بر خیال پرستانی كه در جوار بهشت لایتناهای رضوان حق، سر به آخور غرایز حیوانی و دل به مرغزارهای سبزنمای حیات دنیا خوش داشته اند ، حال آنكه این همه ، سرابی است كه از انعكاس نور در كویر مرده دل های قاسیه پیدا آمده است .
كعبه قبله احرار است . رستگان از بندگی غیر؛ اما اینان بت خویشتن را می پرستند . امام برای اعمال حج احرام بسته است و لكن اینان احرام بسته اند تا شمشیرهای آخته خویش را ازچشم ها پنهان دارند ... شكستن حرمت حرم خدا برای آنان كه كعبه را نمی شناسند چندان عظیم نمی نماید و اگر با آنان بگویی كه امام حسین(ع) برای پرهیز از این فاجعه مكه را ترك گفته است در شگفت خواهند آمد... اما آن كه می داند حرم خدا نقطه پیوند زمین و آسمان است ، درمی یابد كه شكستن حرمت حرم آن همه عظیم است كه چیزی را با آن قیاس نمی توان كرد. بلا در كمینِ نزول بود و ابرهای سیاه ازهمه سو ، شتابان ، بر آسمان دره تنگ مكه گرد می آمدند و فرشتگانِ همه آسمان ها در انتظار كلام « كُن » بی قرار بودند ؛ و اذا قضی امرا فانما یقول له كن فیكون . در میان « كُن » و « یكون» تنها همین « فا » ( ف )فاصله است ، و آن هم در كلام ، نه در حقیقت . آیا امام كه خود باطن كعبه است ، اذن خواهد داد كه این بدعت عظیم واقع شود و حرمت حرم باخون او شكسته شود؟ ... خیر.
امام حج را با نیت عمره مفرده به پایان بردند و آنگاه عزم رحیل را با كاروانیان در میان نهادند: « الحمدلله ، ماشاءالله و لا قوه الا بالله و صلی الله علی رسوله ... مرگ ، بر بنی آدم ، چون گردن آویزی بر گردن دختری زیبا آویخته است ، و چه بسیار است وَلَه و اشتیاق من به دیدار اسلافم ، {چون } اشتیاق یعقوب به دیدار یوسف ؛ و برای من قتلگاهی اختیار شده است كه اكنون می بینمش . گویا می بینم كه بند بند مرا گرگان بیابان ، بین نواویس و كربلا از هم می درند و از من شكمبه های خالی و انبان های گرسنه خویش را پر می كنند .» «گریزگاهی نیست از آنچه بر قلم تقدیر رفته است . 
رضایت خدا ، رضایت ما اهل بیت است ؛ بر بلایش صبر می ورزیم و او نیز با ما در آنچه پاداش صابرین است وفا خواهد كرد . اگر پود از جامه جدا شود، اهل بیت نیز از رسول خدا جدا خواهند شد ... آنان در حظیره القدس با او جمع خواهندآمد ، چشمش بدانان روشن خواهد شد و بر وعده ای كه بدانان داده است وفا خواهد كرد . اكنون آن كه مشتاق است تا خون خویش را در راه ما بذل كند و نفس خود را برای لقای خدا آماده كرده است ... پس همراه با عزم رحیل كند كه من چون صبح شود به راه خواهم افتاد . ان شاءالله
راوی
صبح شد و بانگ الرحیل برخاست و قافله عشق عازم سفر تاریخ شد. خدایا ، چگونه ممكن است كه تو این باب رحمت خاص را تنها بر آنان گشوده باشی كه در شب هشتم ذی الحجه سال شصتم هجری مخاطب امام بوده اند ، و دیگران را از این دعوت محروم خواسته باشی ؟ آنان را می گویم كه عرصه حیاتشان عصری دیگر از تاریخ كره ارض است . هیهات ما ذلك الظن بك ـ ما را از فضل تو گمان دیگری است . پس چه جای تردید؟ راهی كه آن قافله عشق پای در آن نهاد راه تاریخ است و آن بانگ الرحیل هر صبح در همه جا بر می خیزد. واگر نه ، این راحلان قافله عشق ، بعد از هزار و سیصد چهل و چند سال به كدام دعوت است كه لبیك گفته اند؟
الرحیل ! الرحیل !
اكنون بنگر حیرت میان عقل و عشق را !
اكنون بنگر حیرت عقل و جرأت عشق را ! بگذار عاقلان ما را به ماندن بخوانند ... راحلان طریق عشق می دانند كه ماندن نیز در رفتن است . جاودانه ماندن در جوار رفیق اعلی ، و این اوست كه ما را كشكشانه به خویش می خواند .
» ابوبكر عمر بن حارث » ، « عبدالله بن عباس » كه در تاریخ به « ابن عباس » مشهور است، عبدالله بن زبیر و عبدالله بن عمر و بالاخره محمد بن حنیفه ، هر یك به زبانی با امام سخن از ماندن می گویند ... و آن دیگری ، عبدالله بن جعفر طیار ، شوی زینب كبری ، از «یحیی بن سعید » ، حاكم مكه ، برای او امان نامه می گیرد... اما پاسخ امام در جواب اینان پاسخی است كه عشق به عقل می دهد ؛ اگر چه عقل نیز اگر پیوند خویش را با سرچشمه عقل نبریده باشد ، بی تردید عشق را تصدیق خواهد كرد . محمد بن حنیفه كه شنید امام به سوی عراق كوچ كرده است، با شتاب خود را به موكب عشق رساند و دهانه شتر را در دست گرفت و گفت : « یا حسین ، مگر شب گذشته مرا وعده ندادی كه بر پیشنهاد من بیندیشی؟» محمد بن حنیفه ، برادر امام ، شب گذشته او را از پیمان شكنی مردم عراق بیم داده بود و از او خواسته بود تا جانب عراق را رها كند و به یمن بگریزد .
امام فرمود: « آری ، اما پس از آنكه از تو جدا شدم ، رسول خدا به خواب من آمد و گفت : ای حسین ، روی به راه نِه كه خداوند می خواهد تو را در راه خویش كشته بیند.» محمد بن حنیفه گفت :« انا لله وانا
الیه راجعون»
راوی
عقل می گوید بمان و عشق می گوید برو ؛ و این هر دو ، عقل و عشق را ، خداوند آفریده است تا وجود انسان در حیرت میان عقل و عشق معنا شود، اگرچه عقل نیز اگر پیوند خویش را با چشمه خورشید نَبُرد ، عشق را در راهی كه می رود ، تصدیق خواهد كرد ؛ آنجا دیگر میان عقل و عشق فاصله ای نیست . عبدالله بن جعفر طیار ، شوی زینب كبری(س) نیز دو فرزند خویش ـ « عون » و « محمد » ـ را فرستاد تا به موكب عشق بپیوندند و با آن دو ، نامه ای كه در آن نوشته بود :« شما را به خدا سوگند می دهم كه ازاین سفر بازگردی. از آن بیم دارم كه در این راه جان دهی و نور زمین خاموش شود . مگرنه اینكه تو سراج مُنیر راه یافتگانی ؟»... و خود از عمروبن سعید بن عاص درخواست كرد تا امان نامه ای برای حسین بنویسد و او نوشت .
راوی
عجبا! امام مأمن كره ارض است و اگر نباشد ،خاك اهل خویش را یكسره فرو می بلعد ، و اینان برای او امان نامه می فرستند ... و مگر جز در پناه حق نیز مأمنی هست ؟ عقل را ببین كه چگونه در دام جهل افتاده است! و عشق را ببين كه چگونه پاسخ می گوید :« آن كه مردم را به طاعت خداوند و رسول او دعوت می كند هرگز تفرقه افكن نیست و مخالفت خدا و رسول نكرده است . بهترین امان ، امان خداست .و آنكس كه در دنیا از خدا نترسد ، آنگاه كه قیامت برپا شود در امان او نخواهد بود . و من از خدا می خواهم كه در دنیا از او بترسم تا آخرت را در امان او باشم ... «
عبدالله بن جعفرطیار بازگشت ، اگرچه زینب كبری(س) و دو فرزند خویش ـ عون و محمد ـ را در قافله عشق باقی گذاشت .
راوی
یاران ! این قافله ، قافله عشق است و این راه كه به سرزمین طف در كرانه فرات می رسد ، راه تاریخ است و هر بامداد این بانگ از آسمان می رسد كه :الرحیل ، الرحیل .
از رحمت خدا دور است كه این باب شیدایی را بر مشتاقان لقای خویش ببندد.
ای دعوت فیضانی است كه علی الدوام ، زمینیان را به سوی آسمان می كشد و ... بدان كه سینه تو نیز آسمانی لایتناهی است با قلبی كه در آن ، چشمه خورشید می جوشد و گوش كن كه چه خوش ترنمی دارد در تپیدن ؛ حسین ، حسین ، حسین ،حسین . نمی تپد ، حسین حسین می كند . یاران ! شتاب كنید كه زمین نه جای ماندن ، كه گذرگاه است ... گذر از نفس به سوی رضوان حق . هیچ شنیده ای كه كسی در گذرگاه ، رحل اقامت بیفكند ؟...
1.gif)
و مرگ نیز در اینجا همان همه با تو نزدیك است كه در كربلا ، و كدام انیسی از مرگ شایسته تر ؟ كه اگر دهر بخواهد با كسی وفا كند و او را از مرگ معاف دارد ، حسین كه از من و تو شایسته تر است . الرحیل ، الرحیل ! یاران شتاب كنید.
کتاب فتح خون- شهید سید مرتضی آوینی
رضا خان در سفر به ترکیه دیده بود که آتاتُرک در ترکیه توانسته با زور حجاب وهر گونه پوششی را از سر زنان کشورش بردارد.
رضا خان تحت تأثیر این کار آتا ترک ،وقتی به ایران بازگشت تصمیم گرفت به قول خودش ایرانی ها را هم متمدن کند.
یکی از راههایی که رضا خان برای ایجاد تمدن در پیش گرفت؛ کشف حجاب از زنان (یعنی برداشتن هر گونه حجاب از روی سر وبدن زنان)بود.
برای اینکه مردم راحت تر این امر را بپذیرند اول از دربار شروع کرد ودستور داد همه زنان در دربار(که همگی حجاب داشتند)از این به بعد بی حجاب در رسانه وسطح کشور ظاهر شوند.
تا بی حجابی علنی شود.
بعد هم از همانروز سربازان شاه در کوچه وبازار راه افتادند وچادر از سر زنها کشیدند.
وبه جای چادر کلاه برسرزنان ایرانی گذاشتند ، تا ایران نیزمثل غرب متمدن شود.
اما آیا تمدن غرب بخاطر بی حجابی بوده وهست ؟!
در کتابها لابلای اندیشه های غربی وشرقی درباره حجاب حرفهای زیادی زده شده که بخشی از آنها را در اینجا آورده ام:
فرانتس فانون(جامعه شناس وفیلسوف فرانسوی)در مورد انقلاب الجزایر:
هرچادری که دور انداخته شود افق جدیدی را که برای استعمار ممنوع بوده در برابر اوو می گشایدوپس از دیدن هر چهره بی حجابی،امیدهای حمله ور شدن استعمار ده برابر می شود.
دیدن در برخورد با زن محجبه ،یک طرفه است وطرف مقابل او را نمی بیند وزنی که دیده نمی شود تسلیم نمی گردد وخود را عرضه نمی کند.[1]
خروشچف(رئیس جمهور اسبق اتحاد جماهیر شوروی)
آینده شوروی در خطر است وجوانان هرگز آتیه امیدبخشی ندارند،چرا که بی بندوبارواسیر شهوات گشته اند.[2]
ماهاتما گاندی(رهبر انقلاب هند)
زن با اینکه به ظاهر در صدد آزادی برآمد ولی در خطر جدیدی قرار گرفتوآن خطر بازیچه قرار گرفتن ووسیله هوس رانی های مرد شدن است. من ترجیح می دهم که نسل انسان نابود شود تا اینکه بماند وبا تبدیل زن یا ظریفترین مخلوق الهی به یک وسیله عیاشی وشهوترانی مرد،از هر حیوانی پست تر گردد.اگر من زن بودم علیه دعوی مرد دائر براینکه زن به دنیا آمده تا بازیچه او باشد سخت عصیان می کردم.ای زنان اگر آرایش کردن شما به خاطر جلب شهوت مردهاست از این کار خودداری کنید وزیر بار ننگ چنین خفتی نروید.[3]
چارلی چاپلین (کارگردان وبازیگر)
دخترم هیچکس وهیچ چیز دیگر را در این جهان نمی توان یافت که شایسته آن باشد که دختری ناخن پای خود را به خاطر آن عریان کند...
برهنگی بیماری عصرماست .
مستر همفر(جاسوس انگلیس در کشورهای اسلامی)
وی که سالهای زیادی از طرف انگلیس برای محو اسلام در کشورهای اسلامی جاسوسی کرده می گوید:
باید زنان مسلمان را فریب داد واز زیر چادر بیرون کشیدـ با این بیان که چادر یک عادت است از خلفای عباسی ویک برنامه اسلامی نیست ـ پس از آنکه زنان را از زیر چادر وعبا بیرون اوردیم باید جوانان را تحریک کنیم که دنبال آنها بیفتند تا در میان مسلمانان فساد رواج یابد.[4]
تولستوی(فیلسوف روسی در کتاب موسوم به حکم النبی محمد(ص))
ازدیاد وانتشار طلاق در اروپا که افکار عامه را متوجه به خود کرده ،مسبب آن، تمدن فاسد واختلاط جنسی ونبودن حجاب است که زن به واسطه معاشرت بامردی که موافق میل اوست،از زوج اولی بی میل می گردد ومحبت صادقانه که اساس رابطه عائله است، در اروپا نادر است.به همین قیاس ،قانون طلاق در ازدیاد ورواج است.از این بیان معلوم است که کثرت طلاق به سبب حجاب نیست،غالباً طلاق مستند به این است که شوهر از انس ومحبت زن خود دست کشیده وبرای خود، کس دیگری را رفیق وطرف عشق قرار دهد که آن هم از آثار بی حجابی است نه از آثار حجاب.[5]
ویل دورانت(مورخ معروف)
زنان دریافتند که دست ودلبازی مایه طعن وتحقیر است واین امر رابه دختران خود یاد دادند.[6]
حیا یکی از لطیف ترین دلفریبی های زن است .زنان بی شرم وحیا جزدر موارد زودگذر،برای مردان جذاب نیستند.[7]
ویکتورهوگو(نویسنده معروف)
می گویند بردگی در اروپا از بین رفته است اما بردگی همچنان ادامه دارد وبرزنان تحمیل می شود ونامش فحشاست.[8]
جرجی زیدان(نویسنده معروف)
اگر مقصود از حجاب ،پوشانیده تنو بدن است،این وضع پیش از اسلام وحتی پیش از ظهور دیانت مسیح معمول بوده ودیانت مسیح هم تغییری در آن نداده وتا اواخر قرون وسطی، در اروپا معمول بوده وآثار آن هنوز در خود اروپا باقی مانده است.[9]
چرا حجاب؟ 
ادبيات حاكم بر يك جامعه، نشانگر فرهنگ آن جامعه است و فرهنگ نيز همان تمدن و پيشرفت حاكم بر جامعه است. در جامعه اسلامی ادبيات حاكم بر افراد بر اساس اوامر الهي است و رفتارهاي فرهنگي نيز نشأت گرفته از سنّت معصومين عليهم السلام است.
نوع منش و رفتار و گفتار و حتي نوع پوشش نيز در جامعة اسلامی منحصر به فرد است . خداوند متعال در آيات 26 و 27 سوره اعراف ميفرمايد : «يا بني آدم قد انزلنا عليكم لباسا يواري سوءتكم و ريشا و لباس التقوي ذلك خير ، ذلك من آيات الله لعلهم يذكرون – يا بني آدم لايفتننكم الشيطان كما اخرج ابويكم من الجنة ينزع عنهما لباسمها ليريهما سوءتهما انه يريكم هو و قلبيه من حيث لاترونهم انا جعلنا الشياطين اولياء للذين لا يؤمنون»
« اي فرزندان آدم ! لباس براي شما فرو فرستاديم كه عورت ( اعضايي از بدن كه برهنه بودنش زشت و مايه رسوايي است ) شما را ميپوشاند و پوششي كه مايه زينت و جمال شماست و لباس تقوا بهتر است كه آن از نشانههاي خداست. شايد ايشان متذكّر شوند. اي فرزندان آدم، شيطان شما را نفريبد، چنانكه پدر و مادر شما را ( فريب داد ) از بهشت بيرون كرد. لباس آنها را از تنشان بركند تا عورتهاشان را به ايشان بنماياند. شيطان و گروه وي شما را از آنجايي ميبيند كه شما نميبينيد . ما شيطان را سرپرست كساني قرار داديم كه ايمان نميآورند .»
از بيان صريح آيات مباركة بالا استفاده ميشود كه پوشش ، زينتي خدايي است و هرگونه انحراف در پوشش به هر شكل و مدلي ( كه خارج از موازين الهي و عقلي باشد ) حاكي از ولايت و تسخير شيطان در انسان است . در جهان بيني الهي ، فرهنگ حاكم بر انسانها ، خدا محور است .
خداوند در آيات الهي دائماً انسانها را از اين نوع انحرافات فرهنگي نهي كرده است . فرهنگ حاكم بر جامعه آرمانی بر مبناي منطق و هنر است .و شبيه سازي به جوامع مادي و لااُبالی مورد مذمّت قرار گرفته است .
فرهنگ كه آميزهاي از اعتقادات و اخلاقيات است ، در رفتارها ، پوشش ، نوع غذا ، شيوه زندگي ، نوع و شكل ساختمانها ، آرايشها و پيرايشها ، وضع كلّي جامعه و آداب و رسوم حاكم تجلّي ميكند . در تمامي اين موارد اسلام برنامههاي ويژهاي به مسلمانان ارائه ميدهد .
خداي متعال به پيامبري از پيامبران وحي كرد كه بقوم خود بگو : « لباس دشمنان مرا نپوشند . از غذاهايي كه دشمنان من ميخورند ، نخورند ، خود را به شكل و شمايل و شخصيت دشمنان من در نياورند ؛ چرا كه دشمن من ميشوند ، همانطوريكه آنها دشمن من هستند .»[10]
در يك تحليل عاقلانه يك انسان معتقد به خدا بسياري از آنچه يك غير خداپرست به آن تولّي ميجويد و از آن بهره ميگيرد را بر خود جايز نميداند و براي هر چيز به پشتوانه عقلي ، متمسك ميشود . از ديدگاه علوم اجتماعي ، تشبّه گرايي كه نقطه آغازين زوال و تباهي فرهنگ است ؛ به منزله بزرگترين آسيب اجتماعي در تنزّل پايههاي فرهنگ يك جامعه است .
جامعه ايدهآل و خدا محور ، فرهنگي پويا و متعالي دارد و در تمام شئونات اجتماعي از منطق وحي پيروي ميكند ؛ بدون اينكه نوگرايي و نوپردازي را از منش خود حذف كرده و زيبايي و طراوت را با نشاط جوانانه ناديده انگارد .
[1] .انقلاب الجزیره یا بررسی جامعه شناسی یک انقلاب،فرانتس فانون،ص14)
[2] .اسلام وتجدید حیات معنوی، محمد قطب، ص203
[3] . کتاب روح بشری،ص211
[4] . کتاب آنچه یک زن باید بداند،ص458
[5] . حجاب آزادی یا اسارت،ص196
[6] .به نقل ازکتاب مسئله حجاب،استاد شهید مطهری،ص73و70
[7] .به نقل از کتاب قرآن ومقام زن،سید علی کمالی،ص233
[8] .کتاب تسبیح هزاردانه.
[9] . تاریخ تمدن اسلام
[10] . ميزان الحكمة – جلد 5 – ص 19 – حديث 9135



